تبليغاتX
حکایات
یادداشت هایی پیرامون مسائل سیاسی و اجتماعی کشور و اوضاع بوشهر
 اسفند ماه ویادی از دکتر مصدق

اسفند ماه ویادی ازدکترمصدق

علی رضا قلی در مقدمه کتاب جامعه شناسی نخبه کشی عدم توفیق اصلاحگرانی چون قائم مقام و امیر کبیر و دکتر مصدق در پیشبرد مقاصد خود را درک وتحلیل عوامانه مردم از فرهنگ اجتماعی و اقتصادی خود می داند وبه همین دلیل است که استبداد واستعمار را به عنوان بز بلا گردان در تحلیلی عوامانه عامل عدم توفیق رهبران اصلاحگر خود میدانند .و هیچ وقت نخواستند زحمت خود بدهند و دست به کار تحلیل دقیق و احیاء واصلاح فرهنگ فرسوده وناتوان غیر مولد خود زده و هماره در حرکتی ساده وعوامانه بز بلا گردان را استبداد و استعمار دانسته ، که کار ، کار .......

و چنین است که هنوز و هنوز در زمانه ما ودر گمان واذهان  بیشی از ما درب بر روی همان پاشنه ای میچرخد که در زمانه قائم مقام و دربار محمد شاه می چرخید و هنوز و هنوز درب بر روی همان پاشنه ای می چرخد که در زمانه امیر کبیر و دربار ناصرالدین شاه میچرخید وباز درب بر روی همان پاشنه ای میچرخد که در زمان دکتر مصدق ودربار پهلوی می چرخید .

هدف از آوردن این مقدمه در آغاز کلام زدن تلنگری بر اذهان هنوز فرسوده ماست که در شرایط عصر ما تجربه آن نخبگان ناکام پیش روی ما چون چراغی تلالو کنان یاری میطلبد که چگونه میشود ......... رفتار مصدق در عرصه سیاست داخلی و بین المللی که در آن مقصودی برای وی جزء حفظ استقلال در عین گفتگو و به دست آوردن حداکثر منافع ملی در چانه زنی های سیاسی نبود میتواند امروز دستمایه دولتمردان ما گردد .

گفتم حضرت اشرف نظامی هستید ؛ نظامیان یا آمرند یا مامور حد وسط  ندارند ؛ خندید وگفت همین است که شما میفرمایید

از دکتر محمد مصدق و فعالیتهای آزادیخواهانه اش در بسط آزادی واستقلال سیاسی در ایران بسیار سخن گفته ومطلب نگاشته شده است . ونیز از نحوه مبارزات سیاسی و دیپلماتیک این بزرگمرد سیاست ایران در عقب راندن استعمار انگلستان در مجامع ودادگاه های جهانی ، بنا بر این با گرامیداشت یاد وخاطره دکتر مصدق به مناسبت 14 اسفند روز درگذشت وی  و 29 اسفند سالروز ملی شدن نفت وخارج شدن منابع نفتی ایران از دست غارتگر استعمار لازم است با توجه به اوضاع وشرایط اکنون ایران عزیزمختصری از زندگی سیاسی دکتر مصدق همراه با برخی از رفتارهای دکتر مصدق در کسوت یک دولتمرد ایرانی در این مقاله آورده شود تا که نشانی باشد از سیاست وکیاست فردی که در عرصه شطرنج سیاست بین المللی ذره ای در تآمین منافع ملت ایران کوتاه نیامد و با روحیه آزادیخواهی و وطن دوستی که داشت ؛ حتی در سخت ترین شرایط بین المللی نخواست با تابو دشمن درب نقد وانتقاد وتجمع واحزاب را بر روی مردم ایران ببندد تا انجا که در اوج مبارزات دیپلماتیک با انگلستان بر سر مسائل نفت ودشمنی آشکار انگلستان با خود و باور به وجود دشمنان ونوکران قسم خورده داخلی طی نامه ای خطاب به رییس شهربانی وقت مینویسد ؛

در جراید ایران آنچه به شخص اینجانب نگاشته شود ؛ هر چه نوشته شود ؛ وهر که نوشته باشد ؛ به هیچ وجه نباید مورد اعتراض وتعرض قرار بگیرد.

 با یادآوری رفتارهای دکتر مصدق در کسوت یک رهبر ملی علاوه بر آنکه چراغی افر وخته خواهد شد تا تصمیم گیران امروز مملکت بتوانند به دور از احساساسات وتنگ نظری که ریشه در سنت پدر سالاری و روحیه تمامیت خواهی ؛ منیت ؛ منجی گری که بازمانده از باورهای جاهلی است؛ امورات مملکت داری را به صلاح ملک وملت در جغرافیای ایران بیابند . وازآن طرف نسل جوان نیز بتواند در روشنایی این چراغ با رهبری بزرگ ودولت مردی وطن دوست آشنا شود ؛  که استقلال سیاسی را به دور از تنش ودشمنی با ملتها وبحران آفرینی ها در مجامع جهانی برای ایران به ارمغان آورد . وبایستی در این مسیرآگاهی بخش به این نکته توجه کرد که دکتر مصدق در مبارزات سیاسی و دیپلماتیک وحقوقی خود با بریتانیا ، پوزه استعماری را به خاک مالید که هنوز داعیه این را داشت که آفتاب در سرزمینش غروبی ندارد .

محمد مصدق که در یک خانواده اشرافی قاجار به دنیا آمده بود و پدرش میرزا هدایت الله آشتیانی وزیر دفتر استیفا در دوره ناصری واز شخصیت های تجدد طلب واز پیروان میرزا تقی خان امیر کبیر ومادرش ملک تاج خانوم نجم السلطنه از نوادگان عباس میرزا ولیعهد قاجار بود. آنقدر از هوش استعداد ومردمداری برخوردار بود که در پانزده سالگی بتواند پس از مرگ پدرش به مقام محاسب واستیفای خراسان برسد و به عنوان فردی کاردان و امین در بین مسئولان ومردم شناخته گردد . تا آنجا که افضل الملک در کتاب افضل التواریخ در باره فعالیتهای مصدف در ان سن وسال در مقام استیفا و محاسبه گری مینویسد : رتبه و حسب و نسب و استعداد و هوش و فضل و حساب دانی وعاملی این طفل که یک شبه راه صد ساله میرود بالاتر از استیفای اول و محاسب بودن ایالات و ولایات است و گفتار ورفتار و پذیرایی و احترامات در حق مردمش به طوری است که خود او از متانت وبزرگی خارج نمی شود و بدون تزویر و ریا در کمال حضیض جناح وادب را در باره مردمان به جای میاورد .

دکتر مصدق که این چنین در پانزده سالگی در مقام استیفا دل وهوش مردم و مسئولان را به واسطه علم ودرایت خود میبرد ؛ در 25 سالگی به نمایندگی مردم اصفهان در دوره اول مجلس شورای ملی انتخاب میگردد که به دلیل به حد نصاب نرسیدن سن وی برای نمایندگی در مجلس اول پذیرفته نمی شود.

مصدق که حالا در جوانی شور وشوق مشروطه خواهی به سر دارد و با مشروطه خواهان سر وسری به دلیل بالا گرفتن اختلافات بین محمد علی شاه وآ زادیخواهان از سوی محمد علی شاه مامور میگردد تا میانه وی را با سید عبدالله بهبهانی از رهبران مشروطه بهبود سازد ومصدق زیرکانه منویات آزادیخواهانه اش را در طنزی آشکار باوی در میان میگذارد که البته نه محمد علی شاه در آن زمان ونه بسیار دولتمردان دیگر دراین صد و چند ساله نخواستند آن را بشنوند وخیال مردم خود را راحت سازند. مصدق خود در این باره چنین مینویسد .

گفتم؛ شاه چه احتیاجی به ایشان دارد .

گفت ؛ مگر نمی بینی عده ای دور ایشان جمع شده اند وامروز ایشان در سیاست موثرند گفتم ؛ ایشان دکانی باز کرده اند ودر آن متاعی میفروشد که آن مشروطیت است و مشتریان زیادی خریدار این متاع اند شما هم اگر چنین دکانی را باز کنید من تردید ندارم که دکان ایشان تخته میشود و مشتریان ایشان هم در مقابل دکان شما جمع میشوند .

اما قرار نبود که محمد علی شاه به حرف مصدق گوش دهد ومتاع آزادی ومشروطیت بفروشد . پس مجلس شورای ملی را به کمک لیاخوف روسی به توپ بست وشمار زیادی از آزادیخواهان مثل ملک المتکلمین و میرزا جهانگیر خان را به شهادت رساند . و سرانجام مشروطه پایان میپذیرد واستبداد صغیر جای آن را میگیرد.

مصدق که بعد از به توپ بستن مجلس و بر پایی استبداد صغیر اوضاع را نا به سامان میدید به فرانسه مهاجرت میکند ودر مدرسه علوم سیاسی به تحصیل می پردازد

دکتر مصدق یک روز قبل از آغاز جنگ جهانی اول به ایران بازمیگردد وبه درخواست ولی الله نصر مدیر مدرسه سیاسی به تدریس دستور در محاکم حقوقی می پردازد وبا توجه به اجرای قانون کاپیتولاسیون در ایران وعدم اگاهی مردم ایران از شکل ومعنای آن وبرای روشن شدن اذهان مردم وآماده کردن زمینه برای لغو کاپیتولاسیون رساله ای به نام کاپیتولاسیون در ایران مینویسد و خواهان الغای این قانون استعماری میشود . همراه با قرارداد 1919 وثوق الدوله مصدق  نخستین کسی میباشد که با این قرارداد مخالفت میکد ودر اعتراض به این قرارداد از ایران خارج میشود . مصدق خود در این باره میگوید ؛

یک روز وثوق الدوله پیش من آمد وگفت تکلیف خودت را با من معین کن ؛ گفتم تکلیف من معین است میروم اروپا .

 بنابراین به اروپا مهاجرت میکند و این مهاجرت که همزمان است با تشکیل جامعه ملل باعث میگردد تا به تلاش خود در مخالفت با قرارداد 1919 از طریق اعتراض وبیانیه  وچاپ مطلب در روزنامه ها ادامه دهد.

مصدق پس از چندی درهنگام بازگشت به ایران که از طریق بوشهر صورت میگیرد در شیراز از سوی طبقات مختلف مردم با پیشنهاد حکمرانی فارس روبرو میشود . دکتر مصدق خود در این باره از اتفاق جالبی سخن میگوید که بیان آن برای قیاس با رفتار اکنون مسئولان مفید فایده باشد . وی نقل میکند که

 در جلسه ای که بزرگان شیراز گرد آمده بودند . هر یک از بزرگان ومسئولان شیراز  مبالغی را برای مخارج وهزینه های امورات شیراز و ولایات پیشنهاد میدادند .مثلا نماینده قوام الملک شیرازی اعلام میدارد که هر ماه دو هزار تومان برای مخارج شیراز در نظر میگیرد و نماینده صولت الدوله قشقایی نیزهزار تومان و نصیر الملک هم میپذیرد که سالانه بیست هزار تومان جهت مخارج شیرازبپردازد . مصدق میگوید ؛ گفتم این پیشنهادهای شما ایجاد امنیت در فارس نمیکند وبیش تر موجب ناامنی میشود . زیرا کسی که به من ماهیانه دوهزار تومان میدهد تا بیشتر آن را از ضعفا نگیرد چگونه میتواند این مبلغ را تامین کند . گفتند خوب حرفی نیست شما نگیرید ما هم نمیدهیم . گفتم نمیدهیم کافی نیست بگویید که ما هم نمیگیریم

هنگامی که مصدق در کابینه قوام وزارت مالیه را عهده دار شد برای تعدیل بودجه مملکت از حقوق صاحب منصبان و درباریان میکاهد . او حتی به توصیه سید حسن مدرس برای بخشودگی بدهی های سردار منصور رشتی توجه نمیکند که مدرس در واکنش به این عمل مصدق به حالت قهر خانه اورا ترک میکند . بعد ها قوام نیز به همین منظور به مصدق اصرار میورزد

 مصدق میگوید گفتم نمیشود

 قوام گفت مینشینم اینجا ونمیروم تا قبول کنی

 گفتم تشریف داشته باشید .

با رئیس الوزرایی رضا خان ؛ رضا خان هیئتی را برای مشورت ازترکیب تحصیلکردگان و وطن دوستان آن زمان شامل دکتر مصدق؛ حسن پیر نیا ؛ سید حسن تقی زاده ؛ میرزا یحیی دولت ابادی ؛ حسین علاء و مهدی قلی هدایت برای خود تعیین میکند اما با ملاقات این هیئت مشورتی با محمد حسن میرزا ولیعهد قاجار رضا خان ناراحت شده و دستور انحلال این هیئت را صادر میکند .

 گفتم ؛ میدانستم که هیئت مشورتی دوام وقوامی نخواهد داشت .

رضا خان گفت از کجا میدانستید .

گفتم ؛ حضرت اشرف نظامی هستید ؛ نطامیان یا امرند یا مامور حد وسط ندارند .

خندید وگفت همین است که شما میفرمایید .

در مجلس پنجم وقتی که با تهدید ها وبند وبست های رضا خان قرار براین میشود که مجلس با اکثریت قاطع رای به انقراض سلطنت قاجار بدهد ؛ مستوفی الممالک برای مشورت وتصمیم گیری نزد دکتر مصدق میرود وبه مصدق میگوید ایا صلاح است که امروز به مجلس برویم .

گفتم ؛ به توپ چی وسرباز سالها مواجب میدهند که یک روز به کار آید واز مملکتش دفاع کند به وکیل هم دو سال مواجب میدهند برای این که یک روز به کار مملکت بخورد واز قانون اساسی دفاع کند واگر ما امروز به مجلس نرویم به وظیفه نمایندگی خود عمل نکرده ایم .

 مصدق در مجلس حاضر میشود ودر نطق پرشوری میگوید ؛ عقیده شما این است  که یک کسی در مملکت باشد که هم شاه باشد هم رئیس الوزرا وهم حاکم ؛ اگر این طور باشد که شما ارتجاع صرف ریختید ؛ استبداد صرف است پس چرا خون شهدای آزادی را بی خود ریختید ؛ چرا مردم را بی خود به کشتن دادید؛ میخواستید روز اول میگفتید که ما مشروطه نمی خواستیم ؛ آزادی نمی خواستیم ؛ یک ملتی است جاهل که باید با چماق آدم شود .

مصدق درمرداد1328در اعتراض به قراردادگس- گلشاییان که همراه به حبس ازادیخواهان وتوقیف مطبوعات همراه است با توجه به ضرورت وجود مطبوعات به جهت اطلاع رسانی  طی نامه ای به حسین مکی مینویسد . کجا هستند فرزندان دلاور و غیور ایران که ببینند در این روزهای تاریخی آن هایی که همیشه در روزنامه ها از ملت دفاع میکردند قلمشان شکسته ودر حبس و محکومیتند .

وقتی که انتخابات مجلس شانزدهم با هماهنگی عبدالحسین هژبر در وزارت دربار ومنوچهر اقبال در وزارت کشوردر شهرستانها با تقلب همراه شد باز این مصدق بود که به همراه یارانش برای نجات انتخابات تحصن را پیشه ساخته وباعث تکرار انتخابات شود .

با ملی شدن صنعت نفت که نتیجه کوششهای دکتر مصدق ویارانش بود ؛ شاه چاره ای نداشت جز اینکه پست نخست وزیری را به دکتر مصدق پیشنهاد کند . و با تصدی پست نخست وزیری ؛ مصدق که تا پیش از ان رهبر جبهه ملی شناخته میشود از جبهه ملی خارج میشود وبه یارانش نیز میگوید که در بحث تشکیل کابینه ضرورتی نمیبیند ازهمه نیروهای جبهه ملی استفاده کند .که بیان این موضوع باعث ناراحتی وخروج برخی از دوستان وی از جبهه ملی میشود.

 دکتر مصدق در نطق مجلس شانزدهم میگوید : به شاه عرض میکنم اگر مورد پشتیبانی مردم شدند ؛ سلطنت دوام میکند . اگر شاه پشتیبانی نداشت ان وقت برای این سلطنت بنده روز خوبی نمیبینم ؛ بنا براین شاه باید ببیند که مردم چه میگویند و چه میخواهند . اگر مردم میخواهند که قانون اساسی تغییر کند ؛ شاه هم تغییر بدهد قانون اساسی مال مردم است .

والله خدا شاهد است این دول دیکتاتوری که از بین رفته اند برای این بود که مشورت نکردند ؛ برای این که یک نفر بود وهر کاری را بدون مشورت میکرد.

مصدق در رابطه با نخست وزیری رزم ارا طی نطقی در مجلس میگوید : من مخالف هستم که یک رئیس ستاد ارتش رئیس الوزرا شود ؛ من مخالف هستم کسی که نه معلومات وسابقه سیاسی ونه وجهه ملی ونه معلومات حقوقی دارد بیاید اینجا نخست وزیر بشود.

ودر جای دیگر میگوید : قانون را باید طوری وضع نمود که اشخاص بد نتوانند بر خلاف مصالح مملکت ودر نفع خود وجناح خود از ان استفاده کند.

دکتر مصدق در واکنش به دستگیری دکتر فاطمی مدیر روزنامه باختر امروز میگوید : این دولت حق ندارد مدیر روزنامه راببرد ودر یک جایی که جنایت کاران را حبس میکنند حبس بکند ؛ ای خاک بر سر این دولت که با مدیر روزنامه این طور برخورد میکنند

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیروس بنه گزی در شنبه بیستم اسفند 1390  |
 مشکلات برگزاری مراسم ترحیم در ایران

چگونه از برگزاری مراسم یادبود مهندس سحابی در بوشهر ممانعت به عمل آمد

 

روز شنبه چهارم تیر ماه به همراه یکی از دوستان درخواست کتبی ای را جهت برگزاری مراسم  یادبود و بزرگداشت مهندس عزت الله سحابی در محل مسجد جامع عطار بوشهر برای روز چهرشنبه  هشتم تیر ماه به معاونت سیاسی فرمانداری بوشهر تقدیم داشتیم . وبر خلاف انتظار وپیش بینی اولیه با برخورد مناسب معاون فرماندار مواجه شده و پس از چند سئوال و جواب در مورد کم و کیف مراسن و نام سخنران و مجری مراسم قول داد تا فردا نتیجه را به ما اعلام دارد . باورش خیلی سخت بود . دوستانی از پیش گفته بودند که نروید که جواب انی نه را میشنوید و حالا ما آمده بودیم و تا حدودی که از ظاهر میشد خواند ، امیدوار بودیم .به هر حال از گذر گاه سختی که هموطنان در سراسر کشور با آن روبرو بودند و شنیده بودیم عبور کرده بودیم و با توجه خلق و خویی که معاون سیاسی در برخورد با درخواست ما نشان داد  و واقعأ هم با توجه به سوابق برگزاری اینگونه مراسمات در کشور دور از انتظار بود ، دیگر شکی نداشتیم که حالا بایستی سریعأ در تکاپوی هر چه بهتر برگزاری مراسمی آبرومند برای عزت ایران باشیم . و ارزویی هم کردیم تا چنین روحیه مردمی ای در بین دیگر مدیران سیاسی در سراسر کشور ساری و جاری شود . هنوز در تعجب  و باد این برخورد  باور نکردنی  بودیم و نزد یکی از کارمندان فرمانداری به تحسین  این برخورد دمکرات منشانه مشغول ، که ناگهان آقای معاون وارد اتاق شدند و مژده دادند که ، عین عبارت ایشان ( آقای بنه گزی مشکلی نیست ، هماهنگی گردید و برید مراسمتان را بر گزار کنید )  دیگر در پوست خود نمی گنجیدیم ، مرا بگو که از این خبر تاب مستوری نداشته و بلافاصله  به دوستان  خبر دادم و برنامه های لازم را برای  برگزاری مراسمی  در شأن مهندس آغاز کردیم . سفارش آگهی مراسم در نشریات استانی و سایت های محلی و کشوری داده شد ، پوستر وبنر و دیگر اقلام چاپی سفارش شد . که ناگهان وضعیت در گذر گاهی که فکر میکردیم ساده است ، سخت گردید . این بار در هماهنگی دوباره با مسئول مسجد بر خلاف توافق قبلی به مشکل بر خوردیم وآن مشکل هراس و ترس مسئول مسجد از عواقب بعدی بر گزاری مجلس بدون نامه رسمی فرمانداری بود .

هر چه که خدمت آقای مسئول عرض میکردیم ، که آقای محترم ، حاجی آقا ، عزیز ما ، بر اساس قانون بر گزاری مراسم در اماکن سر پوشیده اصلد نیاز به مجوز ندارد و با این حال ما هماهنگی لازم  را با مقامات فرمانداری کرده ایم . ولی او راضی نمیشد واز سوابق برخورد های قبلی  و در دسر هایی که بعد از سخنرانی خاتمی و کروبی در دو سال پیش کشیده بود مثال می آورد . این ماجرا با آمد و رفت های مکرر ما به فرمانداری که میگفتند نیاز به مجوز کتبی نیست برید برگزار کنید و نزد مسئول مسجد که نه برید مجوز بیاورید و من حوصله دردسر های بعدی ندارم ادامه داشت . تا اینکه مسئول مسجد به زبان آمد و گفت از دفتر فرماندار تماس گرفته اند که حق نداری بدون نامه ما اجازه برگزاری مراسم در مسجد بدهی .

اینجا بود که  به یاد صحبتهای برخی از دوستان افتادم که میگفتند اینها از راه دیگری جلو کارو میگیرند که متهم به ندادن مجوز نشند . اجبارأ دوبار خدمت فرماندار رسیدیم و فرماندار با تکذیب تماس تلفنی دفترش با مسجد شفاهأ دوباره تاکید کردند که مشکلی نیست وبرید مراسم را برگزار کنید و در جواب اصرار ما به دادن یک مجوز رسمی گفتند برید مسئول مسجد را بیاورید  فرمانداری تا به او بگویم مراسم در مسجد منعی ندارد  .

القصه صبح روز چهارشنبه هشتم تیر ماه در معیت مسئول مسجد به فرمانداری رفتیم  بعد از اینکه متوجه شدیم فرماندار تشریف ندارند با توجه به ذهنیت خوب فبلی نزد معاون فرماندار مراجعه کردیم و پس از شرح ماوقع منتظر باز شدن کلام رهایی بخش معاون شدیم ، که ناگهان با بر خوردی از نوع دیگر مواجه شدیم . آقای معاون بر خلاف انتظاری که قبلأ توسط خود وی در ذهنم بوجود آمده بود ، با لحنی تند و پرخاشگرانه با ضد انقلاب خواندن مرحوم سحابی و یاران اش و توهین آشکار به سخنران مراسم گفت ، که مسجد مکان سیاسی نیست و ملی مذهبی های ضد انقلاب هم حق ندارند در این مکان برایشان مراسم گرفته شود و وقتی من به دفاع از شخصیت و سوابق انقلابی ، مبارزاتی وملی- مذهبی آنها پرداختم با تهدید پاسخ مرا داد که ( آقای بنه گزی به چه حقی از این ملی – مذهبی ها دفاع میکنید ) حرفی برایم نمی آمد ، یعنی حرف دیگری در برابر تغییر چهره معاون نداشتم که بزنم . هاج و واج مانده بودم که چرا در ایران این چند ساله مسئولان چنین به سرعت تغییر وضعیت و حالت میدهند . و آن معاون خوشرو و خوش برخورد روز شنبه چهارم تیر کجا و این معاون عصبانی و تند خو و پرخاشگر امروز هشتم تیر ماه  کجا . و راستی در مملکتی که ام القرای اسلامش میخوانند برگزاری مراسم ختم یک مسلمان چه نیاز به این همه دوندگی و مجوز و سر خم کردن دارد .

 

 

گفته میشد هر که با ما نیست ، با ما دشمن است

گفتم آری ، این سخن فرموده اهریمن است

اهل معنا ، اهل دل با دشمنان هم دوستند

ای شما با خلق دشمن ، قلب تان از آهن است

 


|+| نوشته شده توسط سیروس بنه گزی در یکشنبه نوزدهم تیر 1390  |
 تبار شناسی ملی- مذهبی ها


به یاد عزت الله سحابی ویاران اش(هاله سحابی ورضا هدی صابر)


تبار شناسی ملی – مذهبی ها

مرگ عزت الله سحابی ودر گذشت ابهام الود دردانه اش هاله سحابی و از دست دادن قرآن پژوه و معلم دردمند رضا هدی صابر در یک برهه زمانی ده روزه اگر چه شوک بزرگی بود بر مردم ایران و خصوصآ جریانی که ملی مذهبی اش میخوانند . ولی انچه پس از این همه آلام در فراق این باورمندان ملک ومذهب برای مردم ایران پیش آمد برجسته شدن اصطلاح جریان ملی - مذهبی بود ودوستانی که اندک آشنایی با جریانات فکری فعال درعرصه اجتماعی وسیاسی ایران داشتند با این پرسش فراوان مردمی روبرو بوده اند ، که ملی مذهبی ها کی اند .

به راستی ملی – مذهبی ها کی اند ، از چه سابقه تاریخی برخوردارند وویژگی ملی ومذهبی از منظر آنها کدام است و اینکه آیا آنها یک طیف اند با نقاط مشترک در همه عرصه های سیاسی ، دینی ، اقتصادی ویا آنطور که مشهود است از گروههای مختلفی تشکیل شده اند که یک هدف واحد را دنبال میکنند . وامروز با توجه به تجربه حکومت دینی نگاه این جریان فکری که به آزادی واستقلال تأکید دارد به حضوردین درعرصه های ، قدرت ، سیاست وحکومت چه تفاوتی با سکولاریسم دارد .

اصطلاح ملی مذهبی پس از تقریبأ بیش از یک دهه سکوت و انزوا وفشار، توسط طیفی از فعالان سیاسی و اجتماعی که خود را دارای عقبه ای تاریخی میدانستند که نقش بارزی در مبارزات مردم ایران از قبل از مشروطه تا انقلاب بهمن 57 برای خود قائل بودند از اواخر سال 75 در ادبیات  سیاسی ومحافل اجتماعی مطرح گردید و بازتاب نسبتآ وسیعی و گسترده ای را در میان قشرهای مختلف مردمی ، نخبگان ، دانشجویان وحتی نیروهای درون وبیرون حاکمیت را در سالهای اخیرداشته است .داشتن اصولی چون استقلال طلبی ، اولویت منافع ملی بر جهان وطنی وجهان اسلامی  و داشتن رهبران وشخصیتهایی مرجع ای چون مدرس ، مصدق ، طالقانی ، بازرگان وشریعتی باعث گردید که این جریان خیلی زود جای خود را در میان نخبگان مردم باز کند وبه یک جریان فکری موثر در عرصه سیاسی واجتماعی ایران بخصوص پس از استقرار دولت اصلاحات  وباز شدن فضای مطبوعاتی تبدیل گردد. این جریان که همواره موضع انتقادی و اعتراضی به حاکمیت ، به خصوص جناح انحصار گرا وخشونت طلب آن داشته و با توجه به همان عقبه تاریخی خود همیشه در مضان اتهام براندازی ویرخورد تهدید آمیز وحبس وزندان یاران مواجه بوده وجریان حاکم همیشه به عنوان یک رقیب خطرناک که ضمن داشتن مولفه های فکری ملی به ارزش های دینی هم معتقد است ، به رشد و توجه مردمی به این جریان حساس بوده وسعی در از بین بردن آن را دارد .

تاریخچه جریان ملی مذهبی *

اصطلاح ملی مذهبی اگر چه جدید بنظر میرسد اما واقعیات اجتماعی ومفهوم تاریخی آن از دیر باز در سرزمین ایران در میان اقشار مختلف مردم ریشه داشته است . و پیدایش این اصطلاح در دوران اخیر به عصر قاجاریه و جنبش ضد استبدادی و ضد استعماری مشروطیت باز میگردد . برخی از متفکران ایرانی که از نیمه قرن نوزدهم در اندیشه علل عقب ماندگی مسلمانان وایرانیان بوده اند ، ضمن ملاحظه دو عامل سترگ بازدارنده و عقب نگه دارنده ، استبداد و استعمار خارجی به عامل جمود وقشریت در حیات فکری و فرهنگی مردم برخورد کردند . وازاین رو بر ضرورت تحول و تغییر در افکار و  روحیات و  اخلاقیات مردم تاکید کردند  ودر نهایت به فهمی از دیانت رسیدند که با فرهنگ جاری یا سنتی مذهبی تفاوت داشت . آنها در عین توجه به تجدد و نوگرایی ؛ بازگشت به سلف صالح و منابع اصلی و دینی را ضروری یافتند و اغلب بر آیه ( ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ) استناد میکردند. لذا آنها در عین تاکید بر دو وجه نجات ملت از استبداد واستعمار ، اصلاح افکار و روحیات دینی و آشتی با منابع  اصلی و اولیه دین اسلام را نیز در افق رسالت خود میدیدند و اتفاقآ حرکات بعدی ملی و جنبش ازادیخواهی که منجر به انقلاب مشروطیت گردید در عمل بازخورد همت وکوشش و پیشگامی همین متفکرین بود . منادی وپیشگام نخستین این جریان اسد ابادی بود که به علت فساد واستبداد مطلقه شاهان قاجار و توسعه عمدی جهل در میان مردم ومداخلات غارتگرانه روس و انگلیس ، به مبارزه با این عوامل برخاست  و در همان حال  مردم را به اصلاح تجدید بنای فکر دینی که رنگ کهنگی و پوسیدگی گرفته بود ، دعوت وتحریک کرد . که  با اتفاقاتی چون نهضت تنباکو و حوادث بعدی که به انقلاب مشروطیت منجر گردید نهضت نوگرایی دینی از آن سر براورد .اما نهضت نوگرایی دینی سید جمال در عین تاکید بر استقلا کشور و مقابله با استعمار و استبداد  به علت نگاه  وی به وحدت کشورهای مسلمان  به نهضتی جهان اسلامی شناخته شد که کشورهای اسلامی را به اتحاد اسلامی  دعوت میکرد .

در جریان حوادث پس از انقلاب مشروطه و استبدا صغیر و تهاجم قوای روس وانگلیس و اشغال ایران و در تجربه مهاجرت مشروطه خواهان به کرمانشاه  ومراوده با جنبش اصلاح و آزادی در عثمانی و تشکیل کابینه در مهاجرت ، حقیقتی بر مهاجرین اشکار شد که بعد ها موجب تجدید نظر در مواضع  وسیاستهای عمومی آزادیخواهان ایرانی شد  وآن این بود که  اگر چه ملتها و کشورهای مسلمان در مقابله و مبارزه با استبداد داخلی واستعمار خارجی منافع مشترکی دارند . اما به خاطر مصالح واولویتهای خاص ملی خود مجبورند نسبت به مصالح ومنافع ملی خود متعهد باشند و دلخوش داشتن به اتحاد ملل اسلامی همواره به نفع مصالح ومنافع ملی تمام نمیشود . این تجربه پس از مهاجرت تحت عنوان سیاست عدمی مدرس یا سیاست موازنه منفی مصدق مطرح گردید  و ضرورت دفاع از منافع ملی در برابر هر گرایش استعماری یا نافی تمامیت ارضی یا تحت الشعاع قرار دادن منافع و مصالح ملی نسبت به منافع خصوصی ، گروهی ، منطقه ای ؛ عقیدتی و مسلکی ، اولویت داده شد و مدرس که در کابینه مهاجرت وزیر دادگستری بود  اولین کسی بود که  که در داخل نو گرایی اسلامی  نحله جدیدی باز کرد که منافع ملی را بر مسائل جهانی که عثمانی ان موقع به عنوان خلافت اسلامی نمایندگی میکرد یا ادعای رهبری جهان اسلام را داشت مقدم میدانست .و رفتار ملی مذهبی داشت .

بعد از شهریور بیست با تشکیل نهضت ملی  نحله فکری ملی مذهبی دو مرتبه به صحنه امد . مصدق ، طالقانی ، بازرگان ، سحابی از پیشگامان این عصر جریان ملی مذهبی بودند که با کودتای 28 مرداد  و تشکیل نهضت مقاومت ملی توسط ایت الله زنجانی ، میر سید علی قمی ، شاه حسینی این جریان با حضور دکتر سحابی و بازرگان و رحیم عطایی این جریان چهره جدی تری به خود داد . وبعد ها در نهضت انجمن سازی ( انجمن اسلامی مهندسین ، انجمن اسلامی پزشکان ، انجمن اسلامی معلمین ، انجمن اسلامی بانوان وووو )  که توسط  بازرگان در زندان طرح ریزی شده بود خود را نشان داد .  وبعد با تشکیل جبهه ملی دوم و در تشکیل نهضت ازادی این طیف  حضور داشت تا انقلاب 57 که نیرو های ملی- مذهبی  تاثیر خود را در همه زمانها بر روی جریانات سیاسی واتفاقات اجتماعی نشان میدهد.

وی با اذعان به  سوسیال دمکرات بودن طیف همراه اش، معتقد است که سمبل حرکت و اشتراک نظر نیروهای ملی ومذهبی با توجه  اختلاف نظرها ی اقتصادی ویا اختلاف نظرها بر سر اعتقدادات سوسیالیستی و لیبرالیستی ، شخصیتهایی مثل مدرس ، مصدق ، طالقانی ، بازرگان وشریعتی  میباشند .و از لحاظ نظری برتقدم منافع ملی بر منافع جهان وطنی یا جهان اسلامی تاکید میورزد .*

ویژگی های ملی مذهبی ها *

ملی مذهبی ها مردمانی هستند که از اعتقادات اصولی اسامی برخوردارند و کم وبیش به احکام آن عاملند و به ایران و ملیت ایرانی و منافع و مصالح آن علاقه و پایبندی دارند . این دو ویژه گی ایرانیت و اسلامیت مورد قبول وتاکید و اشتیاق این جریان میباشد .علاوه بر این دو ویژگی ، ویژگی دیگر این جریان اعتدال وانصاف در برخورد با مسائل سیاسی واجتماعی و فرهنگی وهمچنین در برخورد با حاکمان یا دیگر نحله های فکری است و در مواضع سیاسی ، اجتماعی خود از موضعگیری افراطی و غیر دور اندیشانه پرهیز میکنند . این جریان همچنین نسبت به روابط تجاری و حتی سیاسی دولت با کشورهای خارجی از حیث حفظ منافع ملی و تقدم دادن آن بر هر منفعت دیگری حساسیت نشان میدهند و فدا کردن منافع ومصالح عمومی جامعه را در پیشگاه مصالح ومنافع فردی یا گروهی یا عقاید مسلکی و مرامی بر نمی تابد . از این رو نسبت به تمامیت و استقلال  و اقتدار ایران حسلس است ودر برابر فرهنگ بیگانه ، بویژه غرب ، بر هویت و ویزگیهای مثبت ملی تاکید دارند و نسبت به آن نه موضعی شیفته وار و نه موضعی ضدی ، بلکه منظری اموزنده وعقلایی دارند . وبلاخره آنکه تفاوت این جریان به عموان یک نحله فکری ملی ومذهبی  با مومنان حوزوی این است که این جریان آموزه های دینی خود را مستقیم از منابع و مآخذ اصلی معارف اسلامی و اموزشهای مکتب توحید اخذ میکنند و رفتار اجتماعی و فردی خود را بر این مبنا تنظیم مینمایند و بنا براین مقلد رهبران مذهبی نیستند.

ویژگی های ملی بودن *

ملی مذهبی ها بنا به گفته محمد بسته نگار از فعالین این طیف ویژگی فکری ملی بودن را در سه عامل مبینند . اول اینکه مبدآ مبارزات مردم را نه از 15 خرداد وسالهای اخیر بلکه با یک سابقه طولانی تر حداقل از از جنبش تنباکو میدانند که در ادامه با جنبش مشروطیت ، جنبش خیابانی ، جنبش جنگل ، جنبش محمد تقی خان پسیان تا مبارزات دکتر مصدق و مدرس در زمان رضا شاه ودر ادامه جنبش ملی شدن نفت و نهضت مقاومت ملی ، تا تشکیل جبهه ملی دوم و نهضت آزادی و قیام مردمی سال 42 که میرسد به انقلاب 57 میدانند . دومین ویژگی ملی بودن  ایت است که مصدقی هستند ، نه از این که از او بت بتراشند بلکه روی اندیشه های تامل میکنند که معتقد است دمکراسی در هر جامعه ای باید طبق شرایط آن جامعه بنا شود ، یعنی دمکراسی وارداتی را قبول ندارد . سپس معتقد است جامعه ایران بایستی بر دو اصل استوار باشد ، ایرانیت و اسلامیت . سومین ویژگی ملی بودن توجه به هویت منافع ملی است ونه منافع شخصی و جهانی  این ملی بودن هم به معنی شوونیشتی کلمه نیست ، بلکه به معنای قبول کاستی ها و معایب خود و احترام به فضایل و حقوق دیگران در عین پافشاری نسبت به حیثیت و استقلال کشور .

ویژگی های مذهبی بودن *

بسته نگار در مورد ویژگی های مذهبی  بودن میگوید مذهبی بودن به این مفهوم است که این نحله به نحوی دین را با شدت وضعف ، امری اجتماعی میداند که برای آن پنج اصل ارائه میکند . اول اصل توحید است که معتقدند توحید صرفآ یک امر درونی وقلبی نیست بلکه مفهوم توحید این است که انسان  در مقابل هیچ قدرتی سر تسلیم فرود نمی آورد ، جزء خدا که به آن توحید عملی میگویند . اصل دوم اختیار است و استناد آن به آیه ( ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم ) میباشد خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد ، مگر این که خود آنها بخواهند . سومین اصل ارائه شده ، اصل انتخاب است . به این معنا که حاکمیت از آن خداست و خدا حاکمیت خود را به هیچ فرد یا طبقه و گروه خاصی نداده است ، زیرا که براساس ( انی جاعل فی الارض خلیفه )  زمامداران حکومتی نماینده و وکیل این مردمی اند که جانشین پروردگارند .یعنی اینکه مسئولان به طور مستقیم جانشین پروردگار نیستند ، که بگویند ما جانشین امامیم ، امام جانشین پیغمبر و پیغمبر جانشین خداست ، بلکه زمامداران نماینده مردم اند و عامه مردم جانشین خداست که تجلی جاکمیت ملت است . چهارم اصل استفاده از دستاوردهای علمی ، عقلی و تجربی انسان است . واصل پنجم مسئله باز گشت به اسلام اولیه یا به قول اقبال ( اسلام سلف صالح ) است ، که منظور بازگشت به دو منبع اصیل اسلامی قرآن و سنت است ، نه بازگشت به ارتجاع و شکل زندگی گذشته  ، این اصل به  بازگشت به محتوی فکری اسلام و نقش مردم در حاکمیت ومشارکت مردم توجه دارد ،نه اسلام خواجه نصیر و امام محمد غزالی و اسلام شکل و ظاهر 

اما ملی – مذهبی ها به گفته تقی رحمانی اگرچه ازلحاظ تاریخی یک تبار شناسی دارند با ویژگی مذهبی و داشتن منشوری کلان که همانا تفسیر معنوی از انسان ، تاریخ وجامعه میباشد. ولی در عیت حال جریانهای گوناگونی از آن منتج شده که برخی در عین حفظ ارزشهای دینی به آزادی توجه دارند وبرخی در عین رعایت ارزش های دینی هم به آزادی وهم به عدالت توجه دارند .*

دکتر محمد حسین رفیعی نیز با توجه همین تبارشناسی تاریخی ، نیروهای ملی- مذهبی را به دودسته تقسیم میکند . 1- نیروهای لیبرال ملی – مذهبی که دمکراسی را اصل و استقرار عدالت را به بعد از استقرار دمکراسی موکول میکنند . 2- نیروهای عدالتخواه ملی – مذهبی که به اجرای عدالت و آزادی و استقلال به طور همزمان اعتقاد دارند . *

اما دکتر ابراهیم ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی ایران با اذعان به نقطه اشتراک  امروز تمام نیروهای ملی – مذهبی بر سر استراتژی مبارزه سیاسی علنی ، قانونی ، مسالمت آمیز و حرکت آرام و تدریجی و گام به گام بسوی تحقق اهداف کلان ملی ، به اختلاف نظر در دید گاههای اقتصادی این طیف مهر تآیید میزند و ضمن پذیرش اینکه در قلمرو اولویتها ی اقتصادی هنوز بین نیروهای ملی – مذهبی وحدت نظر ورویه بوجود نیامده است معتقد است در عمل در هنگام طرح و بحث برنامه ای عملی تفاوت چندانی میان مواضع تشکلهای مختلف ملی – مذهبی دیده نمی شود و تقسیم بندی این جریان فکری به دو طیف عدالت خواه و لیبرال را مبنای درستی نمی داند.*

 

ملی مذهبی ها و سکولاریسم :

مرحوم سحابی چهره اصلی این نحله فکری به اصل جدایی دین ازقدرت وحاکمیت سیاسی و نفی حاکمیت ایدئولوژیک معتقد بوده  اما با این حال معتقد است انسان ها با بینش ها و مکتب اعتقادی خود به امور اجتماعی اهتمام میورزند بنا براین در عمل ایدئولوژی ها و عقاید و مکاتب فکری مردم از امور اجتماعی و سیاسی جدا نیست و نمی شود دین را از سیاست جدا کرد ولی اگر همین ایدئولوژی و فکر و یا دین که در جامعه کارکرد و تآثیر حضور عینی دارد ، اگر به سلاح قدرت  مجهز شود ، حفظ قدرت برایش اصل میشود و مصالح حکومت را در نظر میگیرد که لاجرم چنین حکومتی نمی تواند ذاتا بر اصول مردم سالاری وفادار بماند . بنابراین مرحوم سحابی ضمن اذعان بر سودمندی و ضرورت حضور دین و اخلاق در جامعه  بر جدایی دین و ایدئولوژی از حکومت و قدرت سیاسی تاکید میورزد . و پافشاری برنفی وحذف دین از امور اجتماعی راهم نوعی تبعست از ایدئولوژی میداند که خود نوعی قشریت گری و تقدم ایدئولوزی بر واقعیت و عینیت میداند *

 

بسته نگار نیر ضمن پذیرش سکولاریسم به عنوان عرفی شدن جامعه معتقد است که ملی – مذهبی ها با سکولاریسم از این منظر که که دین را از سیاست جدا بدانند و هیچ گونه کارکرد اجتماعی برای دین قائل نباشند مخالفند و دین را درعرصه اجتماعی نافذ میدانند و به این مسئله رسیده اند که نهاد دین و نهاد دولت دو قلمرو مستقل هستند ولی با این که دین نباید در سیاست دخالت کند مخالف اند وی ضمن توجه  دادن به اینکه عرفی شدن از زمان پیامبر وجود داشته وپیامبر غیر از قلمرو احکام شرع به مسائل عرفی جامعه نظر میکرد و مسائل عرفی را در سیاست وحکومت خود دخالت میداد در عین حال معتقد است که باید به اندیشه سکولارها و حتی لاییک ها احترام گذاشت و آنها هم در جامعه حق دارند و میتوانند دیدگاهها واندیشه های خود شان را به مردم عرضه کنند و مردم هر دیدگاهی را خواستند انتخاب کنند.*

*سر مقاله – ایران فردا-شماره64

*همان

*محمد بسته نگار- چشم انداز ایران – شماره15

*همان

*تقی رحمانی- چشم انداز ایران – شماره 17

*محمد حسین رفیعی-چشم اندازایران- شماره 17

*ابراهیم یزدی-ایران فردا-شماره 64

*مرحوم عزت سحابی-چشم انداز ایران –ویژه نامه بهار 83

*محمد بسته نگار –چشم انداز ایران-شماره15

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیروس بنه گزی در شنبه چهارم تیر 1390  |
 lمشکلات برگزاری مراسم ترحیم در ایران

چگونه از برگزاری مراسم مهندس سحابی ممانعت کردند

 

روز شنبه چهارم تیر ماه به همراه یکی از دوستان درخواست کتبی ای را جهت برگزاری مراسم  یادبود و بزرگداشت مهندس عزت الله سحابی در محل مسجد جامع عطار بوشهر برای روز چهرشنبه  هشتم تیر ماه به معاونت سیاسی فرمانداری بوشهر تقدیم داشتیم . وبر خلاف انتظار وپیش بینی اولیه با برخورد مناسب معاون فرماندار مواجه شده و پس از چند سئوال و جواب در مورد کم و کیف مراسن و نام سخنران و مجری مراسم قول داد تا فردا نتیجه را به ما اعلام دارد . باورش خیلی سخت بود . دوستانی از پیش گفته بودند که نروید که جواب انی نه را میشنوید و حالا ما آمده بودیم و تا حدودی که از ظاهر میشد خواند ، امیدوار بودیم .به هر حال از گذر گاه سختی که هموطنان در سراسر کشور با آن روبرو بودند و شنیده بودیم عبور کرده بودیم و با توجه خلق و خویی که معاون سیاسی در برخورد با درخواست ما نشان داد  و واقعأ هم با توجه به سوابق برگزاری اینگونه مراسمات در کشور دور از انتظار بود ، دیگر شکی نداشتیم که حالا بایستی سریعأ در تکاپوی هر چه بهتر برگزاری مراسمی آبرومند برای عزت ایران باشیم . و ارزویی هم کردیم تا چنین روحیه مردمی ای در بین دیگر مدیران سیاسی در سراسر کشور ساری و جاری شود . هنوز در تعجب  و باد این برخورد  باور نکردنی  بودیم و نزد یکی از کارمندان فرمانداری به تحسین  این برخورد دمکرات منشانه مشغول ، که ناگهان آقای معاون وارد اتاق شدند و مژده دادند که ، عین عبارت ایشان ( آقای بنه گزی مشکلی نیست ، هماهنگی گردید و برید مراسمتان را بر گزار کنید )  دیگر در پوست خود نمی گنجیدیم ، مرا بگو که از این خبر تاب مستوری نداشته و بلافاصله  به دوستان  خبر دادم و برنامه های لازم را برای  برگزاری مراسمی  در شأن مهندس آغاز کردیم . سفارش آگهی مراسم در نشریات استانی و سایت های محلی و کشوری داده شد ، پوستر وبنر و دیگر اقلام چاپی سفارش شد . که ناگهان وضعیت در گذر گاهی که فکر میکردیم ساده است ، سخت گردید . این بار در هماهنگی دوباره با مسئول مسجد بر خلاف توافق قبلی به مشکل بر خوردیم وآن مشکل هراس و ترس مسئول مسجد از عواقب بعدی بر گزاری مجلس بدون نامه رسمی فرمانداری بود .

هر چه که خدمت آقای مسئول عرض میکردیم ، که آقای محترم ، حاجی آقا ، عزیز ما ، بر اساس قانون بر گزاری مراسم در اماکن سر پوشیده اصلد نیاز به مجوز ندارد و با این حال ما هماهنگی لازم  را با مقامات فرمانداری کرده ایم . ولی او راضی نمیشد واز سوابق برخورد های قبلی  و در دسر هایی که بعد از سخنرانی خاتمی و کروبی در دو سال پیش کشیده بود مثال می آورد . این ماجرا با آمد و رفت های مکرر ما به فرمانداری که میگفتند نیاز به مجوز کتبی نیست برید برگزار کنید و نزد مسئول مسجد که نه برید مجوز بیاورید و من حوصله دردسر های بعدی ندارم ادامه داشت . تا اینکه مسئول مسجد به زبان آمد و گفت از دفتر فرماندار تماس گرفته اند که حق نداری بدون نامه ما اجازه برگزاری مراسم در مسجد بدهی .

اینجا بود که  به یاد صحبتهای برخی از دوستان افتادم که میگفتند اینها از راه دیگری جلو کارو میگیرند که متهم به ندادن مجوز نشند . اجبارأ دوبار خدمت فرماندار رسیدیم و فرماندار با تکذیب تماس تلفنی دفترش با مسجد شفاهأ دوباره تاکید کردند که مشکلی نیست وبرید مراسم را برگزار کنید و در جواب اصرار ما به دادن یک مجوز رسمی گفتند برید مسئول مسجد را بیاورید  فرمانداری تا به او بگویم مراسم در مسجد منعی ندارد  .

القصه صبح روز چهارشنبه هشتم تیر ماه در معیت مسئول مسجد به فرمانداری رفتیم  بعد از اینکه متوجه شدیم فرماندار تشریف ندارند با توجه به ذهنیت خوب فبلی نزد معاون فرماندار مراجعه کردیم و پس از شرح ماوقع منتظر باز شدن کلام رهایی بخش معاون شدیم ، که ناگهان با بر خوردی از نوع دیگر مواجه شدیم . آقای معاون بر خلاف انتظاری که قبلأ توسط خود وی در ذهنم بوجود آمده بود ، با لحنی تند و پرخاشگرانه با ضد انقلاب خواندن مرحوم سحابی و یاران اش و توهین آشکار به سخنران مراسم گفت ، که مسجد مکان سیاسی نیست و ملی مذهبی های ضد انقلاب هم حق ندارند در این مکان برایشان مراسم گرفته شود و وقتی من به دفاع از شخصیت و سوابق انقلابی ، مبارزاتی وملی- مذهبی آنها پرداختم با تهدید پاسخ مرا داد که ( آقای بنه گزی به چه حقی از این ملی – مذهبی ها دفاع میکنید ) حرفی برایم نمی آمد ، یعنی حرف دیگری در برابر تغییر چهره معاون نداشتم که بزنم . هاج و واج مانده بودم که چرا در ایران این چند ساله مسئولان چنین به سرعت تغییر وضعیت و حالت میدهند . و آن معاون خوشرو و خوش برخورد روز شنبه چهارم تیر کجا و این معاون عصبانی و تند خو و پرخاشگر امروز هشتم تیر ماه  کجا . و راستی در مملکتی که ام القرای اسلامش میخوانند برگزاری مراسم ختم یک مسلمان چه نیاز به این همه دوندگی و مجوز و سر خم کردن دارد .

 

 

گفته میشد هر که با ما نیست ، با ما دشمن است

گفتم آری ، این سخن فرموده اهریمن است

اهل معنا ، اهل دل با دشمنان هم دوستند

ای شما با خلق دشمن ، قلب تان از آهن است

 


|+| نوشته شده توسط سیروس بنه گزی در شنبه هجدهم تیر 1390  |
 lمشکلات برگزاری مراسم ترحیم در ایران

مشکلات برگزاری مراسم ترحیم در ایران

 

روز شنبه چهارم تیر ماه به همراه یکی از دوستان درخواست کتبی ای را جهت برگزاری مراسم  یادبود و بزرگداشت مهندس عزت الله سحابی در محل مسجد جامع عطار بوشهر برای روز چهرشنبه  هشتم تیر ماه به معاونت سیاسی فرمانداری بوشهر تقدیم داشتیم . وبر خلاف انتظار وپیش بینی اولیه با برخورد مناسب معاون فرماندار مواجه شده و پس از چند سئوال و جواب در مورد کم و کیف مراسن و نام سخنران و مجری مراسم قول داد تا فردا نتیجه را به ما اعلام دارد . باورش خیلی سخت بود . دوستانی از پیش گفته بودند که نروید که جواب انی نه را میشنوید و حالا ما آمده بودیم و تا حدودی که از ظاهر میشد خواند ، امیدوار بودیم .به هر حال از گذر گاه سختی که هموطنان در سراسر کشور با آن روبرو بودند و شنیده بودیم عبور کرده بودیم و با توجه خلق و خویی که معاون سیاسی در برخورد با درخواست ما نشان داد  و واقعأ هم با توجه به سوابق برگزاری اینگونه مراسمات در کشور دور از انتظار بود ، دیگر شکی نداشتیم که حالا بایستی سریعأ در تکاپوی هر چه بهتر برگزاری مراسمی آبرومند برای عزت ایران باشیم . و ارزویی هم کردیم تا چنین روحیه مردمی ای در بین دیگر مدیران سیاسی در سراسر کشور ساری و جاری شود . هنوز در تعجب  و باد این برخورد  باور نکردنی  بودیم و نزد یکی از کارمندان فرمانداری به تحسین  این برخورد دمکرات منشانه مشغول ، که ناگهان آقای معاون وارد اتاق شدند و مژده دادند که ، عین عبارت ایشان ( آقای بنه گزی مشکلی نیست ، هماهنگی گردید و برید مراسمتان را بر گزار کنید )  دیگر در پوست خود نمی گنجیدیم ، مرا بگو که از این خبر تاب مستوری نداشته و بلافاصله  به دوستان  خبر دادم و برنامه های لازم را برای  برگزاری مراسمی  در شأن مهندس آغاز کردیم . سفارش آگهی مراسم در نشریات استانی و سایت های محلی و کشوری داده شد ، پوستر وبنر و دیگر اقلام چاپی سفارش شد . که ناگهان وضعیت در گذر گاهی که فکر میکردیم ساده است ، سخت گردید . این بار در هماهنگی دوباره با مسئول مسجد بر خلاف توافق قبلی به مشکل بر خوردیم وآن مشکل هراس و ترس مسئول مسجد از عواقب بعدی بر گزاری مجلس بدون نامه رسمی فرمانداری بود .

هر چه که خدمت آقای مسئول عرض میکردیم ، که آقای محترم ، حاجی آقا ، عزیز ما ، بر اساس قانون بر گزاری مراسم در اماکن سر پوشیده اصلد نیاز به مجوز ندارد و با این حال ما هماهنگی لازم  را با مقامات فرمانداری کرده ایم . ولی او راضی نمیشد واز سوابق برخورد های قبلی  و در دسر هایی که بعد از سخنرانی خاتمی و کروبی در دو سال پیش کشیده بود مثال می آورد . این ماجرا با آمد و رفت های مکرر ما به فرمانداری که میگفتند نیاز به مجوز کتبی نیست برید برگزار کنید و نزد مسئول مسجد که نه برید مجوز بیاورید و من حوصله دردسر های بعدی ندارم ادامه داشت . تا اینکه مسئول مسجد به زبان آمد و گفت از دفتر فرماندار تماس گرفته اند که حق نداری بدون نامه ما اجازه برگزاری مراسم در مسجد بدهی .

اینجا بود که  به یاد صحبتهای برخی از دوستان افتادم که میگفتند اینها از راه دیگری جلو کارو میگیرند که متهم به ندادن مجوز نشند . اجبارأ دوبار خدمت فرماندار رسیدیم و فرماندار با تکذیب تماس تلفنی دفترش با مسجد شفاهأ دوباره تاکید کردند که مشکلی نیست وبرید مراسم را برگزار کنید و در جواب اصرار ما به دادن یک مجوز رسمی گفتند برید مسئول مسجد را بیاورید  فرمانداری تا به او بگویم مراسم در مسجد منعی ندارد  .

القصه صبح روز چهارشنبه هشتم تیر ماه در معیت مسئول مسجد به فرمانداری رفتیم  بعد از اینکه متوجه شدیم فرماندار تشریف ندارند با توجه به ذهنیت خوب فبلی نزد معاون فرماندار مراجعه کردیم و پس از شرح ماوقع منتظر باز شدن کلام رهایی بخش معاون شدیم ، که ناگهان با بر خوردی از نوع دیگر مواجه شدیم . آقای معاون بر خلاف انتظاری که قبلأ توسط خود وی در ذهنم بوجود آمده بود ، با لحنی تند و پرخاشگرانه با ضد انقلاب خواندن مرحوم سحابی و یاران اش و توهین آشکار به سخنران مراسم گفت ، که مسجد مکان سیاسی نیست و ملی مذهبی های ضد انقلاب هم حق ندارند در این مکان برایشان مراسم گرفته شود و وقتی من به دفاع از شخصیت و سوابق انقلابی ، مبارزاتی وملی- مذهبی آنها پرداختم با تهدید پاسخ مرا داد که ( آقای بنه گزی به چه حقی از این ملی – مذهبی ها دفاع میکنید ) حرفی برایم نمی آمد ، یعنی حرف دیگری در برابر تغییر چهره معاون نداشتم که بزنم . هاج و واج مانده بودم که چرا در ایران این چند ساله مسئولان چنین به سرعت تغییر وضعیت و حالت میدهند . و آن معاون خوشرو و خوش برخورد روز شنبه چهارم تیر کجا و این معاون عصبانی و تند خو و پرخاشگر امروز هشتم تیر ماه  کجا . و راستی در مملکتی که ام القرای اسلامش میخوانند برگزاری مراسم ختم یک مسلمان چه نیاز به این همه دوندگی و مجوز و سر خم کردن دارد .

 

 

گفته میشد هر که با ما نیست ، با ما دشمن است

گفتم آری ، این سخن فرموده اهریمن است

اهل معنا ، اهل دل با دشمنان هم دوستند

ای شما با خلق دشمن ، قلب تان از آهن است

 


|+| نوشته شده توسط سیروس بنه گزی در شنبه هجدهم تیر 1390  |
 
 
بالا