اسفند ماه ویادی ازدکترمصدق
علی رضا قلی در
مقدمه کتاب جامعه شناسی نخبه کشی عدم توفیق اصلاحگرانی چون قائم مقام و امیر کبیر
و دکتر مصدق در پیشبرد مقاصد خود را درک وتحلیل عوامانه مردم از فرهنگ اجتماعی و
اقتصادی خود می داند وبه همین دلیل است که استبداد واستعمار را به عنوان بز بلا
گردان در تحلیلی عوامانه عامل عدم توفیق رهبران اصلاحگر خود میدانند .و هیچ وقت
نخواستند زحمت خود بدهند و دست به کار تحلیل دقیق و احیاء واصلاح فرهنگ فرسوده
وناتوان غیر مولد خود زده و هماره در حرکتی ساده وعوامانه بز بلا گردان را استبداد
و استعمار دانسته ، که کار ، کار .......
و چنین است که هنوز
و هنوز در زمانه ما ودر گمان واذهان بیشی
از ما درب بر روی همان پاشنه ای میچرخد که در زمانه قائم مقام و دربار محمد شاه می
چرخید و هنوز و هنوز درب بر روی همان پاشنه ای می چرخد که در زمانه امیر کبیر و دربار
ناصرالدین شاه میچرخید وباز درب بر روی همان پاشنه ای میچرخد که در زمان دکتر مصدق
ودربار پهلوی می چرخید .
هدف از آوردن این
مقدمه در آغاز کلام زدن تلنگری بر اذهان هنوز فرسوده ماست که در شرایط عصر ما
تجربه آن نخبگان ناکام پیش روی ما چون چراغی تلالو کنان یاری میطلبد که چگونه
میشود ......... رفتار مصدق در عرصه سیاست داخلی و بین المللی که در آن مقصودی
برای وی جزء حفظ استقلال در عین گفتگو و به دست آوردن حداکثر منافع ملی در چانه
زنی های سیاسی نبود میتواند امروز دستمایه دولتمردان ما گردد .
گفتم حضرت اشرف نظامی هستید ؛ نظامیان یا آمرند یا مامور حد وسط ندارند ؛ خندید وگفت همین است که شما میفرمایید
از دکتر محمد مصدق
و فعالیتهای آزادیخواهانه اش در بسط آزادی واستقلال سیاسی در ایران بسیار سخن گفته
ومطلب نگاشته شده است . ونیز از نحوه مبارزات سیاسی و دیپلماتیک این بزرگمرد سیاست
ایران در عقب راندن استعمار انگلستان در مجامع ودادگاه های جهانی ، بنا بر این با
گرامیداشت یاد وخاطره دکتر مصدق به مناسبت 14 اسفند روز درگذشت وی و 29 اسفند سالروز ملی شدن نفت وخارج شدن منابع
نفتی ایران از دست غارتگر استعمار لازم است با توجه به اوضاع وشرایط اکنون ایران
عزیزمختصری از زندگی سیاسی دکتر مصدق همراه با برخی از رفتارهای دکتر مصدق در کسوت
یک دولتمرد ایرانی در این مقاله آورده شود تا که نشانی باشد از سیاست وکیاست فردی
که در عرصه شطرنج سیاست بین المللی ذره ای در تآمین منافع ملت ایران کوتاه نیامد و
با روحیه آزادیخواهی و وطن دوستی که داشت ؛ حتی در سخت ترین شرایط بین المللی
نخواست با تابو دشمن درب نقد وانتقاد وتجمع واحزاب را بر روی مردم ایران ببندد تا
انجا که در اوج مبارزات دیپلماتیک با انگلستان بر سر مسائل نفت ودشمنی آشکار
انگلستان با خود و باور به وجود دشمنان ونوکران قسم خورده داخلی طی نامه ای خطاب
به رییس شهربانی وقت مینویسد ؛
در جراید ایران آنچه
به شخص اینجانب نگاشته شود ؛ هر چه نوشته شود ؛ وهر که نوشته باشد ؛ به هیچ وجه
نباید مورد اعتراض وتعرض قرار بگیرد.
با یادآوری رفتارهای دکتر مصدق در کسوت یک رهبر
ملی علاوه بر آنکه چراغی افر وخته خواهد شد تا تصمیم گیران امروز مملکت بتوانند به
دور از احساساسات وتنگ نظری که ریشه در سنت پدر سالاری و روحیه تمامیت خواهی ؛
منیت ؛ منجی گری که بازمانده از باورهای جاهلی است؛ امورات مملکت داری را به صلاح
ملک وملت در جغرافیای ایران بیابند . وازآن طرف نسل جوان نیز بتواند در روشنایی
این چراغ با رهبری بزرگ ودولت مردی وطن دوست آشنا شود ؛ که استقلال سیاسی را به دور از تنش ودشمنی با
ملتها وبحران آفرینی ها در مجامع جهانی برای ایران به ارمغان آورد . وبایستی در
این مسیرآگاهی بخش به این نکته توجه کرد که دکتر مصدق در مبارزات سیاسی و
دیپلماتیک وحقوقی خود با بریتانیا ، پوزه استعماری را به خاک مالید که هنوز داعیه
این را داشت که آفتاب در سرزمینش غروبی ندارد .
محمد مصدق که در یک
خانواده اشرافی قاجار به دنیا آمده بود و پدرش میرزا هدایت الله آشتیانی وزیر دفتر
استیفا در دوره ناصری واز شخصیت های تجدد طلب واز پیروان میرزا تقی خان امیر کبیر
ومادرش ملک تاج خانوم نجم السلطنه از نوادگان عباس میرزا ولیعهد قاجار بود. آنقدر
از هوش استعداد ومردمداری برخوردار بود که در پانزده سالگی بتواند پس از مرگ پدرش
به مقام محاسب واستیفای خراسان برسد و به عنوان فردی کاردان و امین در بین مسئولان
ومردم شناخته گردد . تا آنجا که افضل الملک در کتاب افضل التواریخ در باره
فعالیتهای مصدف در ان سن وسال در مقام استیفا و محاسبه گری مینویسد : رتبه و حسب و
نسب و استعداد و هوش و فضل و حساب دانی وعاملی این طفل که یک شبه راه صد ساله
میرود بالاتر از استیفای اول و محاسب بودن ایالات و ولایات است و گفتار ورفتار و
پذیرایی و احترامات در حق مردمش به طوری است که خود او از متانت وبزرگی خارج نمی
شود و بدون تزویر و ریا در کمال حضیض جناح وادب را در باره مردمان به جای میاورد .
دکتر مصدق که این
چنین در پانزده سالگی در مقام استیفا دل وهوش مردم و مسئولان را به واسطه علم
ودرایت خود میبرد ؛ در 25 سالگی به نمایندگی مردم اصفهان در دوره اول مجلس شورای
ملی انتخاب میگردد که به دلیل به حد نصاب نرسیدن سن وی برای نمایندگی در مجلس اول
پذیرفته نمی شود.
مصدق که حالا در
جوانی شور وشوق مشروطه خواهی به سر دارد و با مشروطه خواهان سر وسری به دلیل بالا
گرفتن اختلافات بین محمد علی شاه وآ زادیخواهان از سوی محمد علی شاه مامور میگردد
تا میانه وی را با سید عبدالله بهبهانی از رهبران مشروطه بهبود سازد ومصدق زیرکانه
منویات آزادیخواهانه اش را در طنزی آشکار باوی در میان میگذارد که البته نه محمد
علی شاه در آن زمان ونه بسیار دولتمردان دیگر دراین صد و چند ساله نخواستند آن را
بشنوند وخیال مردم خود را راحت سازند. مصدق خود در این باره چنین مینویسد .
گفتم؛ شاه چه
احتیاجی به ایشان دارد .
گفت ؛ مگر نمی بینی
عده ای دور ایشان جمع شده اند وامروز ایشان در سیاست موثرند گفتم ؛ ایشان دکانی
باز کرده اند ودر آن متاعی میفروشد که آن مشروطیت است و مشتریان زیادی خریدار این
متاع اند شما هم اگر چنین دکانی را باز کنید من تردید ندارم که دکان ایشان تخته
میشود و مشتریان ایشان هم در مقابل دکان شما جمع میشوند .
اما قرار نبود که
محمد علی شاه به حرف مصدق گوش دهد ومتاع آزادی ومشروطیت بفروشد . پس مجلس شورای
ملی را به کمک لیاخوف روسی به توپ بست وشمار زیادی از آزادیخواهان مثل ملک
المتکلمین و میرزا جهانگیر خان را به شهادت رساند . و سرانجام مشروطه پایان
میپذیرد واستبداد صغیر جای آن را میگیرد.
مصدق که بعد از به
توپ بستن مجلس و بر پایی استبداد صغیر اوضاع را نا به سامان میدید به فرانسه
مهاجرت میکند ودر مدرسه علوم سیاسی به تحصیل می پردازد
دکتر مصدق یک روز
قبل از آغاز جنگ جهانی اول به ایران بازمیگردد وبه درخواست ولی الله نصر مدیر
مدرسه سیاسی به تدریس دستور در محاکم حقوقی می پردازد وبا توجه به اجرای قانون
کاپیتولاسیون در ایران وعدم اگاهی مردم ایران از شکل ومعنای آن وبرای روشن شدن
اذهان مردم وآماده کردن زمینه برای لغو کاپیتولاسیون رساله ای به نام کاپیتولاسیون
در ایران مینویسد و خواهان الغای این قانون استعماری میشود . همراه با قرارداد
1919 وثوق الدوله مصدق نخستین کسی میباشد
که با این قرارداد مخالفت میکد ودر اعتراض به این قرارداد از ایران خارج میشود . مصدق خود در این
باره میگوید ؛
یک روز وثوق الدوله
پیش من آمد وگفت تکلیف خودت را با من معین کن ؛ گفتم تکلیف من معین است میروم
اروپا .
بنابراین به اروپا مهاجرت میکند و این مهاجرت که
همزمان است با تشکیل جامعه ملل باعث میگردد تا به تلاش خود در مخالفت با قرارداد
1919 از طریق اعتراض وبیانیه وچاپ مطلب در
روزنامه ها ادامه دهد.
مصدق پس از چندی
درهنگام بازگشت به ایران که از طریق بوشهر صورت میگیرد در شیراز از سوی طبقات
مختلف مردم با پیشنهاد حکمرانی فارس روبرو میشود . دکتر مصدق خود در این باره از
اتفاق جالبی سخن میگوید که بیان آن برای قیاس با رفتار اکنون مسئولان مفید فایده
باشد . وی نقل میکند که
در جلسه ای که بزرگان شیراز گرد آمده بودند . هر
یک از بزرگان ومسئولان شیراز مبالغی را
برای مخارج وهزینه های امورات شیراز و ولایات پیشنهاد میدادند .مثلا نماینده قوام
الملک شیرازی اعلام میدارد که هر ماه دو هزار تومان برای مخارج شیراز در نظر
میگیرد و نماینده صولت الدوله قشقایی نیزهزار تومان و نصیر الملک هم میپذیرد که
سالانه بیست هزار تومان جهت مخارج شیرازبپردازد . مصدق میگوید ؛ گفتم این
پیشنهادهای شما ایجاد امنیت در فارس نمیکند وبیش تر موجب ناامنی میشود . زیرا کسی
که به من ماهیانه دوهزار تومان میدهد تا بیشتر آن را از ضعفا نگیرد چگونه میتواند
این مبلغ را تامین کند . گفتند خوب حرفی نیست شما نگیرید ما هم نمیدهیم . گفتم
نمیدهیم کافی نیست بگویید که ما هم نمیگیریم
هنگامی که مصدق در
کابینه قوام وزارت مالیه را عهده دار شد برای تعدیل بودجه مملکت از حقوق صاحب
منصبان و درباریان میکاهد . او حتی به توصیه سید حسن مدرس برای بخشودگی بدهی های
سردار منصور رشتی توجه نمیکند که مدرس در واکنش به این عمل مصدق به حالت قهر خانه
اورا ترک میکند . بعد ها قوام نیز به همین منظور به مصدق اصرار میورزد
مصدق میگوید گفتم نمیشود
قوام گفت مینشینم اینجا ونمیروم تا قبول کنی
گفتم تشریف داشته باشید .
با رئیس الوزرایی
رضا خان ؛ رضا خان هیئتی را برای مشورت ازترکیب تحصیلکردگان و وطن دوستان آن زمان
شامل دکتر مصدق؛ حسن پیر نیا ؛ سید حسن تقی زاده ؛ میرزا یحیی دولت ابادی ؛ حسین
علاء و مهدی قلی هدایت برای خود تعیین میکند اما با ملاقات این هیئت مشورتی با
محمد حسن میرزا ولیعهد قاجار رضا خان ناراحت شده و دستور انحلال این هیئت را صادر
میکند .
گفتم ؛ میدانستم که هیئت مشورتی دوام وقوامی
نخواهد داشت .
رضا خان گفت از کجا
میدانستید .
گفتم ؛ حضرت اشرف
نظامی هستید ؛ نطامیان یا امرند یا مامور حد وسط ندارند .
خندید وگفت همین
است که شما میفرمایید .
در مجلس پنجم وقتی
که با تهدید ها وبند وبست های رضا خان قرار براین میشود که مجلس با اکثریت قاطع
رای به انقراض سلطنت قاجار بدهد ؛ مستوفی الممالک برای مشورت وتصمیم گیری نزد دکتر
مصدق میرود وبه مصدق میگوید ایا صلاح است که امروز به مجلس برویم .
گفتم ؛ به توپ چی
وسرباز سالها مواجب میدهند که یک روز به کار آید واز مملکتش دفاع کند به وکیل هم دو
سال مواجب میدهند برای این که یک روز به کار مملکت بخورد واز قانون اساسی دفاع کند
واگر ما امروز به مجلس نرویم به وظیفه نمایندگی خود عمل نکرده ایم .
مصدق در مجلس حاضر میشود ودر نطق پرشوری میگوید
؛ عقیده شما این است که یک کسی در مملکت
باشد که هم شاه باشد هم رئیس الوزرا وهم حاکم ؛ اگر این طور باشد که شما ارتجاع
صرف ریختید ؛ استبداد صرف است پس چرا خون شهدای آزادی را بی خود ریختید ؛ چرا مردم
را بی خود به کشتن دادید؛ میخواستید روز اول میگفتید که ما مشروطه نمی خواستیم ؛
آزادی نمی خواستیم ؛ یک ملتی است جاهل که باید با چماق آدم شود .
مصدق درمرداد1328در
اعتراض به قراردادگس- گلشاییان که همراه به حبس ازادیخواهان وتوقیف مطبوعات همراه
است با توجه به ضرورت وجود مطبوعات به جهت اطلاع رسانی طی نامه ای به حسین مکی مینویسد . کجا هستند
فرزندان دلاور و غیور ایران که ببینند در این روزهای تاریخی آن هایی که همیشه در
روزنامه ها از ملت دفاع میکردند قلمشان شکسته ودر حبس و محکومیتند .
وقتی که انتخابات
مجلس شانزدهم با هماهنگی عبدالحسین هژبر در وزارت دربار ومنوچهر اقبال در وزارت
کشوردر شهرستانها با تقلب همراه شد باز این مصدق بود که به همراه یارانش برای نجات
انتخابات تحصن را پیشه ساخته وباعث تکرار انتخابات شود .
با ملی شدن صنعت
نفت که نتیجه کوششهای دکتر مصدق ویارانش بود ؛ شاه چاره ای نداشت جز اینکه پست
نخست وزیری را به دکتر مصدق پیشنهاد کند . و با تصدی پست نخست وزیری ؛ مصدق که تا
پیش از ان رهبر جبهه ملی شناخته میشود از جبهه ملی خارج میشود وبه یارانش نیز
میگوید که در بحث تشکیل کابینه ضرورتی نمیبیند ازهمه نیروهای جبهه ملی استفاده کند
.که بیان این موضوع باعث ناراحتی وخروج برخی از دوستان وی از جبهه ملی میشود.
دکتر مصدق در نطق مجلس شانزدهم میگوید : به شاه
عرض میکنم اگر مورد پشتیبانی مردم شدند ؛ سلطنت دوام میکند . اگر شاه پشتیبانی
نداشت ان وقت برای این سلطنت بنده روز خوبی نمیبینم ؛ بنا براین شاه باید ببیند که
مردم چه میگویند و چه میخواهند . اگر مردم میخواهند که قانون اساسی تغییر کند ؛
شاه هم تغییر بدهد قانون اساسی مال مردم است .
والله خدا شاهد است
این دول دیکتاتوری که از بین رفته اند برای این بود که مشورت نکردند ؛ برای این که
یک نفر بود وهر کاری را بدون مشورت میکرد.
مصدق در رابطه با
نخست وزیری رزم ارا طی نطقی در مجلس میگوید : من مخالف هستم که یک رئیس ستاد ارتش
رئیس الوزرا شود ؛ من مخالف هستم کسی که نه معلومات وسابقه سیاسی ونه وجهه ملی ونه
معلومات حقوقی دارد بیاید اینجا نخست وزیر بشود.
ودر جای دیگر
میگوید : قانون را باید طوری وضع نمود که اشخاص بد نتوانند بر خلاف مصالح مملکت
ودر نفع خود وجناح خود از ان استفاده کند.
دکتر مصدق در واکنش
به دستگیری دکتر فاطمی مدیر روزنامه باختر امروز میگوید : این دولت حق ندارد مدیر
روزنامه راببرد ودر یک جایی که جنایت کاران را حبس میکنند حبس بکند ؛ ای خاک بر سر
این دولت که با مدیر روزنامه این طور برخورد میکنند